نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج موضوع : تبریکی های دوستان
عنوان : ممنون فرشته جان.

![]() |
![]() |
![]() |
ممنون فرشته جان.
از نظرات خیلی دوستانه تان نهایت سپاسگذارم. در این ایمن وقت کافیی ندارم. انشاءالله بزودی به همه نظرات صمیمانه تان پاسخ خواهم داد.
فقط عاشق ابتهاج خودم و دوست شما همه عزیزان.
صهیب ابتهاج
سلام به همه دوستان و عزیزان عاشقم...
امیدوارم همه تان در حفظ و پناه ایزد متعال همیشه خوشحال باشید....
از تک تک تان برای این همه نظرات خیلی خیلی صمیمانه نهایت متشکرم... انشاءالله عنقریب برای همه تان پاسخ خواهم داد. چون در این ایام آنقدر دسترسی خوبی به انترنت ندارم لذا نمیتوانم به این لکبه عاشقانه ام سر بزنم. باز هم هر وقتی که دستی یافتم روی این برگه عاشقانه ام پروازی مینمایم.
در این روزها در پهلوی عشق نازم یعنی ابتهاج خودم هستم. از روی زیبای او هر قدر که ببینم سیر نمیشوم ولی چی کنم این زمانه را که ما را تا هنوز از هم دور نگه داشته و نمیتوانیم درد های خود را در گوش هم زمزمه نمائیم... ولی امیدواریم که خیلی بزودی او از مه خواهد بود و من از او و کسی هم مانع ما نخواهد بود.... از شما عزیزان تقاضا دارم تا برای یکجایی ما همیشه دعا نمائید...
آمین.........
دوست و دوست دار شما.............صهیب عبیدی ابتهاج
سلام.
دوستان گلم.
امیدوارم همه در حفظ و پناه پروردگار باشید.
دیگر هیچ گفتنی خاصی نداشتم.... البته میخواستم این برگه خود را بروز کنم.
البته بعد از نه ماه و ۲۰ روز دوری در این ایام در نزد عشق نازنینم قرار دارم و در اوج مسرت و سرور نهایتاْ منزه و پاکیزه هم قرار داریم..... از همه شما دوستان عزیز خواهشمندم تا برای ما دو دل داده صادق دعا نمائید تا الله ما را بزودی با هم بپیوندادند و عشق ما کامران و سرخرو گردد.
آمین
با امید دعا های مخلصانه شما دوستان قشنگ
دوست و دوست دار شما
ابتهاج
سلام دوستان عزیز و گرامی ام.....
چون حجم و سایز عکس ها خیلی بزرگ هستند لذا در باز شدن کمی وقت میگیرند لذا کمی صبر کنید تا باز شوند و بروی صفحه بیایند و همچنان چون سایز عکس ها از سایز محدوده این وبلاگ (البته تنها در مرورگر انترنت اکسپلورر) بزرگ اند لذا عکس ها بصورت کامل نشان داده نمیشوند لذا توصیه میکنم که از مرورگر محبوب فایر فوکس که رایگان بر روی انترنت یافت میشود و خیلی ها از انترنت اکسپلورر زیبا و دارای مزایای بیشتری هست استفاده نمائید ....
همه عکس ها و نوشتار های همه سایت و و همچنان این برگه برایتان بهتر و واضح تر دیده میشوند....
ممنون.
ولی نظردهی یادتان نرود
ممنون
گروهی از دانشمندان آمریکایی کشف کردند گوش چپ که اطلاعات خود را به نیمکره راست مغز ارسال می کند گوش "عشق" است و بنابراین عبارات احساسی را برای درک بهتر باید در این گوش نجوا کرد.
به گزارش مهر، مغز انسان به دو نیمکره راست و چپ تقسیم می شود. بخش چپ مغز منطق، توجه به جزئیات، زبان، علم و استراتژیها را نشان می دهد و طرف راست تصورات، اشراق و سیر و سلوک، دید همزمان، تخیلات و احساسات را حاکمیت می کند.
هر یک از این بخشهای مغز قسمت مخالف بدن را کنترل می کنند. بنابراین منطقی است که تصور شود یک جمله احساسی اگر مستقیما از طرف چپ بدن ارسال شود سریعتر به مراکز احساسی می رسند.
به طور طبیعی چشم راست با زکاوت بیشتری می تواند رنگها را درک کند این درحالی است که بهتر است مادران گونه چپ کودک را ببوسند و یا با دست چپ کودک را در آغوش بگیرند.
در حقیقت دانشمندان دانشگاه ساسکس انگلیس در تحقیقات خود نشان دادند که 85 درصد از زنان چپ دست یا راست دست کودک خود را با دست چپ در آغوش می گیرند. به این ترتیب واکنشهای فیزیکی و احساسی کودک مستقیما به طرف راست مغز مادر می رسند.
براساس گزارش تایمز، به تازگی گروهی از محققان دانشگاه "سم هاستون" آمریکا با آزمایش هزار و 120 نفر مشاهده کردند که گوش چپ در این افراد "گوش عشق" است.. به طوری که 69 درصد از موارد خاطر نشان کردند تمام عبارات شیرین و عاطفی را هنگامی که از راه گوش چپ می شنوند بهتر درک می کنند و تنها 56 درصد از موارد اگر این عبارات را با گوش راست بشوند می توانند عمق آنها را درک کنند.



سلام دوستان قشنگ و مهربانم.
امروز یک آهنگ زیبایی را پس زمینه عشق خانه خود ساخته ام...
امیدوارم خوشتان بیاید....
وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه لحظه ی دیدن میرسه
هرچی که جادست رو زمین به سینه ی من میرسه
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم میرسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام
وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم
گلهای خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم
دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم
عزیزترین سوغاتیه غبار پیراهن تو
عمر دوباره ی منه دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره ی منی تو رو واسه نفس میخوام
ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم
اگه تو رو داشته باشم به هرچی میخوام میرسم
چه حس غریبی درآن لحظه بود
که با تو نشستم به گفت وشنود
ترا دیده بودم پس از سالها
پس از عاشقانه ترینم سرود
چه بیداری خوب رویا وشی
به خواب خوش دشتها می نمود
ترا از کجا آن بهار قشنگ
به مهمانی چشمم آورده بود
تو مثل شکوفه پر از تازگی
من اما چو برگی، که افتاده زود
طنین نگاهت.هم آهنگ ساز
پر از سوز تار و، پر از شور عود
تو آسوده خاطر از آزار من
من آسوده از، چشم تنگ وحسود
نشستم کنارت، دلم مثل موج
گهی در فراز و،گهی در فرود
نه چشم از نگاه تو دل می برید
نه قلبم رها میشد از تاروپود
به چشمت که روزی دل از من ربود
رسیدم، ولیکن چه حاصل چه سود
رسیدم زمانی که دیگر نبود
از آن آتش گرم جز خاک و دود
سقوط من و رفتن تو به ناز
من از جنس باران تو از جنس رود
و ای کاش باران که لطفش فزون
غمت را چو گرد از دلم می زدود
ادامه مطلب ...
حالا من یه گوشه تنهام با یه عکس یادگاری
رفتی بی وفا و گفتی که منو دوسم نداری
حالا باز دوباره بارون می خوره رو تن شیشه
اخه چی کم شده از تو که می ری واسه همیشه
عزیزم دنیا کوچیکه تو بگو اخه کجایی
یاد تو می افتم هر وقت
هی می گم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی
تو شبای پر ستاره
دل من هواتو داره
یاد من می مونه نیستی
بودنت خواب و خیاله
روی بام خاطراتت من کبوتر شدم اما
با یه سنگ نفرت تو پریدم از بوم دنیا
حالا بعد رفتن تو من یه گوشه ای نشستم
هی می گم کجایی اخر اخه من دل به کی بستم
دیگه خسته ام از این عشق خیالی
هی میگم جای تو خالی
هی میگم جای تو خالی

خیلی ساده پا گذاشتی توی قاب این نگاه
اومدی زندگیمو رنگ بزنی رنگ سیاه
خیلی وقته که دیگه قرارامون یادت می ره
غزلای نا سروده توی سینم می میره
خیلی وقته که دیگه با خاطره سر می کنم
گلای شقایق و با کینه پر پر می کنم
دیگه تو خونه ی دل هیشکی هویدا نمی شه
اخه عصر اهنه عشق دیگه پیدا نمی شه
خیلی وقته چشامو دوختی به انتهای راه
من شدم پلنگ قصه ات تو شدی شبیه ماه
خیلی وقته رد پام رو ماسه ها تنها می رن
دیگه مرغ عشقا هم توی قفس زود می میرن
خیلی وقته که پشیمونی خودم خوب می دونم
ولی من تنها دیگه تا اخر خط می مونم
دیگه مریم سپیدم هیچ کجا وا نمی شه
اخه عصر اهنه عشق دیگه پیدا نمی شه

ته قلبش یه چیزی انگاری داد می زنه
یه چیزی مثل سکوت داره فریاد می زنه
تو وجودش همه چی رنگ درده به خدا
همه چی مثل یه مرگ تنگ و سرده به خدا
گوشه ی نگاه اون رنگ بی کسی داره
اسمون زندگیش با غریبی می باره
وقتیکه غربت زرد جدایی یادش می یاد
دلش از بی کسی ها یه دل سیر گریه می خواد
اخه قلب اون دیگه طاقت ضربه نداره
خرده های ارزوش بیشتر از این نمی شکنه
دیگه اون دل سپیدش عاشقی نمی شناسه
عشق که هیچی نمی خواد که زندگی رو بشناسه
چشمای اسمونیش با اشک و اه اجین شده
اسیر یه زندگی تلخ و اتشین شده
نه دیگه عشق و تو ژرفای نجابت می بینه
نه دیگه غریبی رو تو اوج غربت می بینه
اخه اون که با وفاش بود رفت و بی وفا یی کرد
اون که عاشق نگاش بود هوس جدایی کرد
اون دیگه ادمارو کوههای سنگی می بینه
همه ی رنگای ابی رو دو رنگی می بینه
دیگه هیچ صداقتی رو از زبون هیچ کس باور نداره
می دونه تنها باید گریه کنه دیگه یاور نداره
دیگه اون عاشقه قصه های عاشقی و عشق
عشق و حتی توی حرف و قصه باور نداره
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمی شه
اگه دستامو بگیری از غرورت کم نمی شه
ساکت و صبوری عاشق وقتی حوصله نداری
پیش حرفای دل من حرف عشق و کم می یاری
لحظه ها تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من
کاش چشمات یه جاده می زد از دل تو تا دل من
ای که لحظه ها مو بردی تو خیالت به اسیری
نکنه بیای دوباره بونه ی تازه بگیری
من سبد سبد صداقت به دل تو هدیه کردم
نکنه می خوای بگی که می رمو بر نمی گردم
خوب می دونی نمی تونم بی چشات دووم بیارم
ولی از اون دل سنگت گله دارم گله دارم
خسته خسته ام ... از زمانه
از صدایه گریه های بی بهانه
خسته خسته ام...از عبور لحظه ها
از لحظه های بی تپیش بی ترانه
خسته خسته ام... از فراق و انتظار
از سکوت هر شب کنج خانه
خسته خسته ام...از شنیدن قصه های عاشقانه
ازدلدادگیهای صادقانه و رویاهای کودکانه
خسته خسته ام...از عشقی که شد همبستر کینه های ابلهانه

دلم میخواهد برای تو تا میتونم دعا کنم
واسه همیشه بودنت بازم خدا خدا کنم
دلم میخواد برای تو قصه بگم از آسمون
بهت بگم تا همیشه پیشم بمون پیشم بمون
دلم میخواد تا بدونی تنهایی درد بی دواست
اما عزیز اینو بدون خدا به فکر عاشقاست![]()
من باید چیکار کنم تا تو به باور برسی
دردم رو به کی بگم ای که برایم نفسی
نتونستم که بفهمم واسه چی دلواپسی
تو خیال نکن که جای تورو میگیره کسی
تو با یک بهت غریبانه ی معصوم
تو با یک نگاه عاشق ولی مظلوم
نمی دونم این گناه چه کسی بود
که به ناباوری عشق شدی محکوم
پشت یک ابر سیاه نمی شه خورشید رو دید
در مه آلوده ی شب آخر جاده رسید
وقتی از نا باوری قلب توپژمرده شد
سخته....از دریای عشق حتی یک قطره چشید
عشق یعنی:یک تبسم یک نگاه
من تماشایش ولی با اشک و آه...
عشق یعنی:یک بغل دلواپسی
عشق یعنی:این دلم کم طاقت است
با وجودش بی قراری عادت است
عشق یعنی:او اگر چیزی نگفت
تو بگویی راز دل را هم نخست
عاشقتم......