Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker  free hit counter
Ebtihaj Lover of Ebtihaj برای کسی که از همه بیشتر دوستش دارم - آذر 1386

مجموعه عظیم فوتوشاپ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : جمعه 23 آذر ماه سال 1386 در ساعت 10:08 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج
عنوان : طلوع چشمان تو
وبلاگ شخصی محمد وجدانی


زمان ثبت : جمعه 23 آذر ماه سال 1386 در ساعت 10:07 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : شعری برای تو
www.hamtaraneh.com
 
 
 
باز کن پنجره را
قاصدکی فرستادم
فوت کرده ام بر آن
تا برایت سلام آورد
که بتابد بر تو
باران آورد
جاری شود برتو
سبزی سبزه ها را
بر دوشش گذاشته ام
و درختی که
سایبانت باشد
باز کن پنجره را
برای کسی که مثل خون در رگهایم هست


زمان ثبت : جمعه 23 آذر ماه سال 1386 در ساعت 10:03 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : کاش اینجا بودی

گل من گوهر من ،کاش اینجا بودی
جان من جوهر من، کاش اینجا بودی
اگر اینجا بودی ، خانه خاموش نبود
آینه حوصله داشت گل فراموش نبود
وزن قلب سنگینم ، غربت آهنگ نبود
ساعت دیواری خسته از زنگ نبود

 

کاش اینجا بودی

 

با تو بودن ای کاش، تا ابد ممکن بود
لحظه های دیدار، تا ابد ساکن بود
اگر اینجا بودی، زندگی وسعت داشت
غزل ناممکن، به قلم رغبت داشت
 

کاش اینجا بودی

 

کمترین پیدایی،دوری و اینجایی

من که با تو هستم،تو چرا تنهایی

باهمه دوری ما،اینهمه فاصله ها

همه جا سرشار ،از هوایت اینجا

گل من گوهر من ،کاش اینجا بودی
جان من جوهر من، کاش اینجا بودی

کاش اینجا بودی

عشق برای تو



زمان ثبت : جمعه 23 آذر ماه سال 1386 در ساعت 09:39 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : دوستانه
عنوان : collection of power point slide shows


Dear All;
Some of u all know about the fabulous collection of power point slide shows...

And for all those who have no idea about this collection............
make sure to visit it once.............

This is one of the best thing you can gift to some one...

FRIENDSHIP COLLECTION
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=ppsonfriendship

INSPIRING N ENCOURAGING COLLECTION
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=ppsonisnpiration

LIVING STYLE N LIFESTYLE
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=ppsonlife

FOOD FOR BRAIN
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=ppsonfood4brain

LOVING N CARING
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=ppsonlovencare

FUNNY COLLECTION
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=pps4fun

http://spicyflavours.net/index.cgi?board=files&page=1
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=files&page=2
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=files&page=3
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=files&page=4
http://spicyflavours.net/index.cgi?board=files&page=5

This collection is sure to energize your nerves ,brighten up your face with smile ,lighten up your
confused mind and let you ponder and think upon the subtleties and intricacies of the enigma
called life .

Right now this is Saurabh jain writing to u and i tell u guys...

This has been effort of my 7 to 8 years collection surfing net...

I am sure u people will love it out. Just have a look

Soon me looking to start collection for Knowledge Management
Knowledge Management ('KM') comprises a range of practices used by organizations to identify,
create, represent, and distribute knowledge for reuse, awareness and learning.
If you have such files..............or you look forward to share your knowledge.... Your efforts
will be appreciated...



زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 6:18 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : چرا باید با تو باشم !؟
چرا باید با تو باشم !؟
تو که دلت با من نیست!
چرا باید با تو باشم؟
تو که لحظه هایت از آن من نیست…
چرا باید با تو باشم؟
وقتی تو را در آغوش سرد دیگری میبینم!!!
کدامین گناه از آن من است؟
منی که در راه رود خانه گل آلود تو قرار گرفته ام
و به آرزوی گرفتن تو از آب غرق شدم…
منی که یکی از هزاران قربانی تو بودم…

چرا باید لحظه ای باتو باشم؟؟؟
تویی که خدایان عشق نفرینت کرده اند!!!
و از بوی گل سرخ سهمی نداری.........

چرا باید با تو باشم؟!
تو که گل شقایقم را از من گرفته ای!
گل شقایقم به اتهام با تو بودن مرا تنها گذاشت و رفت....!
پیش تر ها قاب عکست را دوست داشتم...
و در کنار تاقچه اطاقم پنهانش می کردم...
دیروز طفل خواهرم عکست را....با دستهای کودکانه اش پاره میکرد!!!
و من تنها نظاره گر آن بودم....

بگذار آخرین خاطره از تو پاک شود
و من بازگردم به آغوش زندگی!!!

تو گل شقایقم را از من گرفته ای
و من به اتهام عشقی پوچ
در زندان تنهایی محکوم شده ام!!!....

من یکی از قربانیان حادثه عشق بوده ام!!!
جاده سپید از کدام طرف است؟؟؟
خورشید شادی با کدامین طلوع باز میگردد.....
و انتظار شاخه گل شقایق در میان کدام دشت ...مر ا تافرداها با خود می برد؟؟؟
من توانم را از دست داده ام.....
من گل شقایقم را از دست داده ام.....
من گل شقایقم را از دست داده ام.....
من گل شقایقم را از دست داده ام.....
من گل شقایقم را از دست داده ام.....
ای سینه در حرا رت سو زا ن خو د بسوز
دیگر سرا غ شعله آتش ز من مگیر
می خوا ستم که شعله شو م سر کشی کنم
مر غی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
رو حی مشو شم که شبی بی خبر ز خو یش
در دا من سکو ت به تلخی گریستم
نا لان ز کر ده ها و پشیما ن ز گفته ها
دیدم که لا یق تو و عشق تو نیستم
رفتو که گم شو م چو یکی قطره اشک گر م
در لا بلای دا من شبر نگ زند گی
رفتم که در سیا هی یک گو ر بی نشا ن
فا رغ شو م ز کشمکش و جنگ زند گی ......
حضور نیست*

در خلوتی که غیر تو کس را حضور نیست!

مرغ نگاه هستم.

بر شاخه ای زمهر!

زیباترین ترانه به اهنگی از نیاز!

سر میدهد!

و ای عشق چاره ساز!

در خلوتی که غیر تو کس را حضور نیست

تا میکنی تو ناز!

دست نگاه عشق من به سوی تو دراز

تا میکنی تو ناز
من باشم و نیاز
آسمان همچو صفحه ی دل من است
روشن از جلوه های مهتاب است
امشب از خواب خوش گریزانم
که خیال تو خوشتر از خواب است
خیره بر سایه های وحشی بید
می خزم در سکوت بستر خویش
باز دنبال نغمه ای دلخواه
می نهم سر به روی دفتر خویش

تن صدها ترانه می رقصد در بلور ظریف آوایم
لذتی ناشناس و رویا رنگ میدود همچو خون به رگهایم
آه ... گویی ز دخمه ی دل من
روح شبگرد مه گذر کرده
یا نسیمی در این ره متروک
دامن از عطر یاس تر کرده
بر لبم شعله های بوسه ی تو
می شکفد چون لاله ، گرم نیاز
در خیالم ستاره ای پر نور
می درخشد میان هاله ی راز

نا شناسی درون سینه ی من
پنجه بر چنگ و رود می ساید
همره نغمه های موزونش
گویا بوی عود می آید
آه .. باور نمی کنم که مرا
با تو پیوستنی چنین با شد
نگه آن دو چشم شور افکن
سوی من گرم و دلنشین باشد
بیگمان زان جهان رویایی
زهره بر من فکنده دیده ی عشق
می نویسم بروی دفتر خویش
جاودان با شی ای سپیده ی عشق


زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 6:17 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین عکس ها
عنوان : عشق


زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 6:17 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : گلچینی از بهترین شعرها و اس ام اس های عاشقانه
بنام خدایی که برای قلب دوست و برای اثبات دوستی اشک را افرید
 
اگر بار گران بودیم و رفتیم اگر نامهربان بودیم و رفتیم
 
گرچه این دنیا ندارد اعتباری این را نوشتم تا بماند یادگاری
 
سلام سلامی از قلب شکسته از قلبی دور افتاده همچون کبوتری سبکبال که دراسمان عشق به پروازدرامده است سلامی به بلندای اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران سلامی به لطافت گرمای بهاری سلامی همچو بوی خوش اشنایی سلامی بر خواسته از دل و نشسته بر دل
 
روز اول گل سرخی برام اوردی گفتی برای همیشه دوستت دارم روز دوم گل زردی برایم اوردی گفتی دوستت ندارم روز سوم گل سفیدی برایم اوردی و سر قبرم گذاشتی و گفتی منو ببخش فقط یه شوخی بود
 
بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم اگه بیه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
 
چقدرعجیبه که تا مریض نشی کسی برات گل نمی یاره تا گریه نکنی کسی نوازشت نمی کنه تا فریاد نکشی کسی به طرفت برنمی گرده تا قصد رفتن نکنی کسی به دیدنت نمی یاد و تا وقتی نمیری کسی تورو نمی بخشه
 
هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد باعث اشک ریختن تو نمی شود اگر کسی تو را آنطورکه میخواهی دوست ندارد به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد دوست واقعی کسی است که دستهای تورابگیردولی قلب تورالمس کند بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگزبه اونخواهی رسید
 
زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشک به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
 
با سیم نازمژه هات یه عمره گیتارمی زنم نگاهتو کوک نکنی من خودمودارمی زنم چشمات اگه رو پنجرم طرحه ستاره نزنند دست خودم نیست دلمو به درودیوارمی زنم تواگه نباشی من مثل اون پسرکی که گمشده گوشه کوچه می شینم ازغم تو زارمی زنم
 
 
زندگی همچون کلافی پیچ در پیچ است که اولش پیچ است وآخرش هیچ است
 
عجب معلم بدی است این طبیعت که اول امتحان میگیرد بعد درس میدهد
 
 بنام انکه اشک راآفرید تا آتش جنگلهای عشق را خاموش کند
 
هر کس به طریقی دل ما می شکند بیگانه جدا دوست جدا می شکند بیگانه اگر می شکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا می شکند
 
دوست دارم زیر بارون گریه کنم می دونی چرا؟ چون کسی اشکهامو نمی بینه حتی تو عزیزم
 
ای بسته به تارو پودم من لایق عشق تو نبودم عشقی که نهفته در دلم بود در راه محبت تو کم بود
 
سکوت تنها دوستی است که هرگز خیانت نمی کند
 
عشق دو دستی تقدیم نمی شود پس برای انکه به دستش بیاری کوشش کن
 
هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را
 
عشق تنها میکروبی است که از راه چشم سرایت می کند
 
شمع سوزان توام اینگونه خامو شم نکن در کنارت نیستم اما فراموشم نکن
 
 
 
 
اگر در خواب می دیدم غم روز جدایی را به دل هرگز نمی دادم خیال اشنایی را
 
یه دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد .این دختره یه دوست پسری داشت که عاشقه اون بود.دختره همیشه می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با اون می موندم یه روز یکی پیدا شد که به اون دختر چشماشو بده. وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره. بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو. پسره با ناراحتی رفت و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشمای من باش
 
نمیدانم زندگی چیست؟؟ اگر زندگی شکستن سکوت است سالهاست که من سکوت را شکسته ام۰ اگر زندگی خروش جویبار است سالهاست که من در چشمه ی جوشان زندگی جوشیده ام اما این نکته را فراموش نمی کنم که زندگی بی وفاست زندگی به من آموخت که چگونه اشک بریزم اما اشکانم به من نیاموخت که چگونه زندگی کنم
 
 پرسید : به خاطر کی زنده هستی؟ با اینکه دوست داشتم با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو... گفتم به خاطر هیچ کس پرسید : پس به خاطر چی زنده هستی؟ با اینکه دلم می خواست داد بزنم به خاطر دل تو... گفتم بخاطر هیچ چیز پرسیدم : تو بخاطر چی زنده هستی؟ در حالیکه اشک توی چشماش جمع شده بود گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ چیز زندست
 
همیشه به من می گفت زندگی وحشتناک است ولی یادش رفته بود که به من می گفت تو زندگی من هستی روزی از روزها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه خورشید در اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا بارانی بود و خورشیدی در اسمان معلوم نبود شبی از شبها از او پرسیدم به چه اندازه مرا دوست داری گفت به اندازه ستاره های اسمان نگاهی به اسمان انداختم دیدم که هوا ابری بود وستاره ای در اسمان نبود خواستم برای از دست دادنش قطره ای اشک بریزم ولی حیف تمام اشکهایم را برای بدست اوردنش از دست داده بودم
 
 هر وقت که دل کسی رو شکستی روی دیوار میخی بکوب تا به یادت باشه که دلشو شکستی هر وقت که دلشو بدست اوردی میخ را از روی دیوار در بیار اخه دلشو بدست اوردی اما چه فایده جای میخ که رو دیوار مونده
 
روزی تمام احساسات آدمی گرد هم جمع می شن و غایم موشک بازی میکنن دیوانگی چشممیذاره همه می رن غایم میشن تنبلی اون نزدیکا غایم میشه حسادت میره اون ور غایم میشه عشق می ره پشت یه گل رز دیوانگی همه رو پیدا می کنه به جز عشق حسادت عشق رو لو میده و به دیوانگی میگه که رفت پشت گل رز عشق نمیاد بیرون دیوانگی هرچی صدا می زنه عشق بیا بیرون دیوانگی هم یه خنجر ور میداره همینطور رز رو با خنجرش می زنه تا عشق پیدا بشه یک دفعه عشق میگه آخ چشمو کور کردی دیوانگی اشک می ریزه به دست و پای عشق بهش می گه من چشم تو رو کور کردم تو هر کاری بگی من انجام میدم عشق فقط یک چیز از اون می خواد بهش می گه با من هم درد شو از اون وقت به بعد دیوانگی هم درد عشق کور شد و بس
 
 
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم اگه عاشقی یه درده چه کسی این درد ندیده تو بگو کدام عاشق رنج دوری ندیده اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم میون این همه آدم یه غریب و بی پناهیم تو ببین به جرمه عشقت پره پروازمو بستند تو ندیدی منه مغرور چه بی صدا شکستم
 
اگه یکی رو دیدی وقتی داری رد میشی بر می گرده ونگات می کنه بدون براش مهمی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گردو با عجله میاد به سمتت بدون براش عزیزی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری می خندی بر می گردو نگات می کنه بدون واسش قشنگی اگه یکی رو دیدی که وقتی داری گریه می کنی میاد با هات اشک می ریزه بدون دوستت داره
 
دروغ و خیانت رو هک کن__ از انسانیت کپی بگیر و سند توآ ل کن__ با صداقت و وفا و معرفت چت کن__ از زیباترین خاطره زندگی وب بگیر__تو پروفایل قلبت یه قلبه تیر خورده بذار و بگو عاشق عشق هستی__و عاشق عشق باشین_در مسنجر قلبت عشق رو اد کن __وبه احساسات زیبایی پی ام بده__غم رو دیلت کن__و واژه بدی رو رینیم کن__برای غرورت آف بزار و بگو بشینه آخه (دنیا دو روزه)
 
واسه شکستن یه دل فقط یه لحظه وقت می خواد.اما واسه اینکه از دلش در بیاریشاید هیچ وقت فرصت نداشته باشی... میشه مثل یه قطره اشک بعضی ها رو از چشمت بندازی ، ولی هیچ وقت نمی تونی جلوی اشک وبگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه
 
زندگی گل سرخی است که گلبرگهایش خیالی و خارهایش واقعی است .
 
 
 
سادگی را دوست دارم چون با صداقت است هیچ دروغی درآن راه نداردمانندکودکی است که با چشمان معصوم اش به همه نگاه میکند وبا معصومیت اش هزاران حرف به دنیا میزند
 
 
 
زندگی کتابی است پرماجرا ، هیچگاه آنرا به خاطر یک ورقش دور مینداز
 
 
 
 
بخشندگی را از گل بیاموز، زیرا حتی ته کفشی که لگدمالش می‌کند را هم خوش بو می‌کند
 
 
 
 
وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم وقتی که دیگر رفت به انتظار آمدنش نشستم وقتی دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد من اورا دوست داشتم وقتی اوتمام شد من اغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن مثل تنها مردن
 
 
 
 
عشق نمی پرسه اهل کجایی ، فقط میگه تو قلب من زندگی می کنی . عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی . عشق نمی پرسه که دوستم داری فقط میگه : دوستت دارم
 
درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود


زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 6:13 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : گل لاله
 حتی از جان در ره عشقت دریغ نمی کنم.
معبود من ،می دانم نشانه ای از سخنم خواهی خواست.
در راهت از هر فداکاری دریغ نخواهم کرد. تا به عشق پاک من ایمان آوری و با تمام وجودت محبت مرا احساس کنی.
دستم را با خنجری دریده و این چند قطره خون و گل لاله را برایت فرستادم.


زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 6:13 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : گل میخک
قلب مرا که به ارمغان برایت فرستادم بپذیر
عزیز دلم ایام وصال را غنیمت شمرده و برای جاوید ماندن این روزگار شیرین قلب نا توانم را پذیرا باش.


زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:53 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : برای کسی که از همه بیشتر دوستش دارم

مانند نایی نباش که روزگار هر نوایی که می خواهد در آن بنوازد

********

از آن جهت، عقربه ی ساعت را عقربه می نامیم که

زمان را نیش میزند و می کُشد

********

هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی، به حُباب فکر کن!

*********

درختان، ایستاده می میرند!

**********

هیچ وقت نگو فرصت ندارم تو همان زمانی را در اختیار داری که فیثاغورث ،انیشتین،ارسطو و .... در اختیار داشتند

**********

در میان هر سیب دانه ای است محدود.در دل هر دانه ،سیب نامحدود. چیستانی است عجیب ! دانه باشیم،نه سیب

**********

دنیا دو روز است یک روز با تو و روز دیگر علیه تو روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مگرد زیرا هر دو پایان پذیرند

**********

بعضی آدما ممکنه هر روز بیان از کنارت رد بشن اما برات اهمیت نداشته باشن،اما دلیل نمیشه که اونا بی اهمیت باشن،بعضی آدما هم هستن که برات خیلی مهمن اما دلیل نمیشه که آدم مهمی باشن،اما چیزی که از همه بیشتر مهمه اینه که هر آدمی هر چقدر هم کم اهمیت باشه حداقل برا یه نفر اهمیت داره.....



زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:52 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : مانع ورود عشق به زندگی خود مشو
 

هنگامی که هنوز چیزی برای بخشیدن داری،هرگز نا امید نشو. هیچ چیز واقعا به پایان نمی رسد تا لحظه ای که خودت دست از تلاش برداری. از مواجه شدن با خطرات نترس؛زیرا بدین ترتیب فرصت می یابی که بیا موزی چقدر بایدشجاع

 باشی. با گفتن اینکه :"یافتن عشق غیر ممکن است"

 مانع ورود عشق به زندگی خود مشو

 




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:52 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : با غبان من باش!
 

با غبان من باش!

                                  من آن نگاه سبز یاس سپیدم.

                رویشی بی دغدغه بر سنگ بوته های عقیق و گلوگاه فریاد

                           یک غرور بر آواز های مغموم حنجره ات 

   بر آستان مخمل دیدگانت مرا فریاد کن و بر شمعدانی گل هایت مرا برویان

 

 




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:52 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : دل آدمها
دل آدمها مثل یک جزیره دور افتادست

                  اینکه کی واسه اولین بار پا به جزیره میزاره مهم نیست

                        مهم اون کسیه که هیچوقت جزیره رو ترک نکنه

 

 




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:51 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین داستان و داستانک ها
عنوان : اونروز و امروز
 

اونروز که فریاد زدی دوستت دارم  گفتم بلندتر نمی شنوم

                   ولی امروز که توی گوشم آروم گفتی دیگه دوستت ندارم

                                    گفتم آروم بگو بقیه میشنوند

 

 

 




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:51 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : کاشکی

کاشکی در کوچه های کودکی گم میشدم    

                                           هم صدای قاصدکهای تکلم میشدم

می نشستم زیر آواز سپید چلچله          

                                           بار دیگر خیس باران ترنم میشدم

زندگی را میدویدم تا فراسوی امید           

                                          تا که در چشم تماشا یک توهم میشدم

آرزو میچیدم از رنگین کمان شاپرک           

                                         باز هم در جنگل پروانه ها گم میشدم

کوچ میکردم از این تنهایی خاکستری          

                                        باز هم همسایه لبخند مردم میشدم

کودکی آن سوی حسرت چشم در راه من است     

                                       کاشکی در کوچه های کودکی گم میشدم




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:50 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : آرزو می کنم
گاه آرزو می کنم زورقی باشم برای تو
 تا بدان جا برمت که می خواهی.
 زورقی توانا
 به تحمل باری که بر دوش داری،
 زورقی که هیچگاه واژگون نشود
 به هر اندازه که ناآرام باشی
 یا متلاطم باشد
 دریایی که در آن می رانی.


زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:50 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : خانه ای ساخته ام،

خانه ای ساخته ام، روی وارستگی دریاها
 تکیه بر دامن کوه، سر راه وزش باد بهار
 خانه ای ساخته ام روی احساس گیاه
 پای دیوار بلورین بهشت
 خانه ای ساخته ام ، روی شادابی ایمان
 وبه رنگ گل سرخ، زیر باران ستاره
 وبه پهنای جهان
 خانه ای ساخته ام
 خاکش از باغ امید ، آبش از شبنم گل، نم نم ابر
 لب یک رود پر آب،که بود خانه سیال هزاران ماهی
 خانه ای ساخته ام......
 که به روی در دیوار بلورش
 پیچک عاطفه وعشق ومحبت
 گل شادی وشعف می روید

 




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:50 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : لیلی با من است

هنوز منتظرم دوست محبوبم!

و می دانم لیلی با من است.................

و میدانم که:

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

                             چو یار ناز نماید شما نیاز کنید




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:49 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : کاش

کاش هنوز اون‌قدر بچه بودیم که

غصه‌هامون تو آغوش مادرامون با یه نوازش مادرانه فراموش می‌شد...

و دردهامون با یه بوسه‌ی مهربانانه‌اش...

 کاش هنوز اون‌قدر بچه بودم که

که چین‌های چادر مادرم می‌تونست منو از مشکلات حفظ کنه

کاش هنوز بچه بودم!!

 اون وقت!

با گریه دلمو می‌گرفتم جلوش و بهش نشون می‌دادم چطور...

تا با لبخندی...

 می‌بوسیدش و

دست می‌کشید رو موهام...

گونه‌ام رو نوازش می‌کرد... اشکامو پاک می کرد و

با همون لبخندش آروم می گفت:

خوب میشه! ببین امروز چقدر بزرگ شدی!!

و من سرمو می‌ذاشتم رو دامن‌ش تا همه تلخی‌هام رو از گریه کنم...

 می‌دونم هنوز بلده تکه به تکه‌‌ی دلم رو آروم کنه

می‌دونم هنوز می‌تونه ترک به ترک‌ش رو با مهر پر کنه

می‌دونم همه عطش دلم رو با عشق سیراب می‌کنه... می‌دونم!

ولی می‌ترسم

می‌ترسم غم رو مهمون دل مهربونی کنم که نگاه‌ش مرحم دردهامه

کاش هنوز بچه بودم...

 کاش...کاش.




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:49 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : آدم ها

آدم ها به هم گل می دهند ، چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است . کسی که بکوشد صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید . اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او خواهد ماند چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:49 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : آدم ها

آدم ها به هم گل می دهند ، چون معنای حقیقی عشق در گل ها نهفته است . کسی که بکوشد صاحب گلی شود ، پژمردن زیبایی اش را هم خواهد دید . اما اگر به همین بسنده کند که گلی را در دشتی بنگرد ، همواره با او خواهد ماند چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشید ، با بوی زمین خیس و با ابرهای افق آمیخته است




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:48 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:48 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : گفتم نرو

گفتم نرو پرپر میشم!! گفتی می خوام رها بشم!!گفتم آخه عاشق شدم!! گفتی می خوام تنها باشم!!گفتم دلم،گفتی بسوز،گفتم یه عمری باز هنوز!!! گفتم پس عمرم چی میشه،گفتی هدر شد شب و روز،،!!!آی دلم!! گفتم آخه داغون میشم!!گفتی به من خوش میگذره!!گفتم بیا چشمام به تو!!گفتی آخه کی میخره !!!  گفتم منو جنس می بینی!!گفتی آره بی قیمتی!!!گفتم یه روز کسی بودم،،به من نکن بی حر متی گفتم صدام میمیره باز!گفتی به درد بسوز بساز!!گفتم حالا که پیر شدم،،گفتی که از تو سیر شدم!!گفتم تمنا می کنم،،گفتی می خوام خوردت کنم!!گفتم بیا بشکن تنو!!گفتی فراموش کن منو......

 




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:47 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین داستان و داستانک ها
عنوان : آهای عشقم

دختر زیبایی بود. پشت پنجره بود. او هم نگاه پسر میکرد. نگاهش که ادامه داشت پسر جرأت کرد. اشاره کرد که دختر بیرون  بیاید. دختر لبخند زد.

بعدا پسر فهمید چه لبخند تلخی است. نگاه هم  میکردند. پسر این

پا و آن پا کرد. سه بار تا سر کوچه رفت و برگشت. باز با

دست اشاره کرد  که  دختر بیرون بیاید. صورت دختر

گرد و معصومانه بودکاغذ مچاله شده ای را از پنجره  

بیرون انداخت. رویش نوشته شده بود:
  از من بگذر...چون نمیتوانم

.::من فلج هستم::.




زمان ثبت : جمعه 16 آذر ماه سال 1386 در ساعت 5:46 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : ای قشنگ ترین بهانه زندگیم

ای قشنگ ترین بهانه زندگیم به من بگو مهرو محبت

را از کدامین چشمه زیبایی گرفتیکه خارها را

گل کردی و دلها را عاشق خود و انوار

کدامین ستاره ای که روشنایی

 چشمانت را از آن گرفته ای

که با نگاهت شعله عشق را

در جانم افروختی. صدایت را از کدام

مرغ خوش آوا گرفته ای که طنین آن مرهم

 همه زخم های من است. خوابم میاد اما

می ترسم که بخوابم می ترسم

 که اگه بخوابم تو را درخواب

 ببینم که از من جدا

می شوی.

 




   1      2    >>