زمان ثبت : جمعه 26 بهمن ماه سال 1386 در ساعت 6:18 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج موضوع : مادر... عزیزترین هستی من
عنوان : مادر عزیز
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج موضوع : مادر... عزیزترین هستی من
عنوان : مادر عزیز

![]() |
![]() |
![]() |
دختری از پسری پرسید : آیا من نیز چون ماه زیبایم ؟
پسر گفت : نه ، نیستی
دختر با نگاهی مضطرب پرسید : آیا حاضری تکه ای از قلبت را تا ابد به من بدهی ؟
پسر خندید و گفت : نه ، نمیدهم
دختر با گریه پرسید : آیا در هنگام جدایی گریه خواهی کرد ؟
پسر دوباره گفت : نه ، نمیکنم
دختر با دلی شکسته از جا بلند شد در حالی که قطره های الماس اشک چشمانش را نوازش
میکرد
اماپسر دست دختر را گرفت ، در چشمانش خیره شد و گفت :
تو به انداره ی ماه زیبا نیستی بلکه بسیار زیباتر از آن هستی
من تمام قلبم را تا ابد به تو خواهم داد نه تکه ای کوچک از آن را
و اگر از من جدا شوی من گریه نخواهم کرد بلکه خواهم مرد