Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker  free hit counter
Ebtihaj Lover of Ebtihaj برای کسی که از همه بیشتر دوستش دارم - اردیبهشت 1387

آموزش جامع 30 زبان خارجی Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 9:08 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : دوستانه
عنوان : و این گل های قشنگ هم نثار تک تک شما عزیزان



 
 


 
.


زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:07 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : عاشقانه های امروز

گفتـــــی دلــــت بــــــا دیگـــــــری است؟ در نگاهت عشق مــن خــــاکستری است؟ خـــــود بسی بهتـــــر نگویم مـــــن تــــرا ایــــن سکوت مــــن کلام بهتری است

 
مهم نیست در عشق به وصال برسی, مهم این است که لیاقت تجربه کردن یک عشق پاک را داشته باشی
 
چه کسی می داند که تو در پیله تنهایی خود تنهایی؟ چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟ پیله ات را بگشا ، تو به اندازه یک پروانه زیبایی
 
دوست داری بگم می‌خوام هر روز با صدات بیدار شم . بعد بگم با ساعتم بودم. دوست داری بگم چرا رفتی بعد بگم با برق بودم . دوست داری بگم هر جا باشی پیدات می‌کنم بعد بگم با ذسته کلیدم بودم . دوست داری بگم دوست دارم بعد فکر کنی ....... . نه دیگه . ایندفعه با خودت بودم .
 
رسم زندگی این است روزی کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده مثل یک مهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی ؟ این رسم زندگیست پس تنها آواز بخوان
 
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد ، اگر به حجله آشنایی ، برخوردی وعده ای به تو گفتند ، کبوترت در حسرت پرکشیدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنکن ! تمام این سالها کنارمن بودی ! کنار دلتنگی دفاترم ! درگلدان چینی
 
دوست داشتن همیشه گـــفتن نیست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــریبه ! این درد مشترک من و توست که گاهی نمی توانیم در چشمهای یکد یگــرنگــــاه کنیم
 
آنجه را که دوست داری بدست آور وگرنه مجبور میشوی آنجه را که دوست نداری تحمل کنی . همیشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمی کند حتی اگر تو او را فراموش کرده باشی
  
): نگاهت را به کسی دوز که قلبش برای تو بتپه چشمانت را با نگاه کسی اشنا کن که زندگی را درک کرده باشه سرت را روی شانه های کسی بگذار که از صدای تپشهای قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبی پیوند بزن که بی ریاترین باشه لبخندت را نثار کسی کن که دل به زمین نداده باشه رویایت رو با چهره ی کسی تصویر کن که زیبایی را احساس کرده باشه چشم به راه کسی باش که تو را انتظار کشیده باشه اما عاشق کسی باش که تک تک سلولهای بدنش تقدس عشق را درک کند

 



زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 6:59 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین داستان و داستانک ها
عنوان : بهترین قلب دنیا

روزی مردجوانی وسط شهری ایستاده بود وادعا می کرد که زیباترین قلب دنیا را در تمام آن منطقه دارد. جمعیت زیادی جمع شدند. قلب او کاملا سالم بود وهیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تاکنون دیده اند.
مرد جوان در کمال افتخار و وبا صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود می پرداخت. ناگهان پیرمردی جلو جمعیت آمد و گفت: اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست. مرد جوان وبقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند . قلب او با قدرت تمام می تپید. اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود، اما آنها به درستی جاهای خالی را پرنکرده بودند وگوشه هایی دندانه دندانه درقلب او دیده می شد . دربعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پرنکرده بود .مردم با نگاهی خیره به اومی نگریستند و با خود فکر می کردند که این پیرمرد چطور ادعا می کند که قلب زیباتری دارد. مردجوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و خندید و گفت: تو حتما شوخی می کنی ! قلبت رابا قلب من مقایسه کن، قلب تو تنها مشتی زخم و خراش وبریدگی است . پیرمرد گفت درست است . قلب تو سالم به نظر می رسد اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی هرزخمی نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام . من بخشی از قلبم را جدا کرده ام وبه او بخشیده ام . گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام ، اما این دو عین هم نبوده اند.
گوشه هایی دندانه دندانه بر قلبم دارم که برایم عزیزند ، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند . بعضی وقتی ها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود را به من نداده اند این ها همین شیارهای عمیق هستند گرچه دردآورند، اما یادآورعشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارها ی عمیق را با قطعه ای که من در انتظارش بوده ام پر کنند پس حالا می بینی که زیبای واقعی چیست ؟ مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد . در حالی که اشک از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پیرمرد رفت . از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را در جای زخم قلب مرد جوان گذاشت . مرد جوان به قلبش نگاه کرد، سالم نبود ولی از همیشه زیباتر بود .



زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 6:25 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین عکس ها
عنوان : عکس های فانتیزی و عاشقانه امروز

www.hamtaraneh.com

ابتهاج عبیدی
www.hamtaraneh.com
ادامه مطلب ...


زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 11:02 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : تولد یک اشک
 
دیری­ست به انتظار نشسته­ای! انتظاری سخت و کشنده !
انتظارت سرمی­رسد ! او را می­بینی که چه غریبانه دست در دست رقیب، خرامان دور می­شود و رفته رفته صدای قهقهه مستانه­شان در فضای شالیزار می­پیچد !
انتظارت سرمی­رسد ! می­چکی و زیر پای عابران به فنا می­رسی !
آخرین عبارت من فدای قامت تو !
ای اشک خونین ! تولّدت مبــارک !


زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 11:01 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : عاشقانه ترین کلمات امروز

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر....

ولی از همه دردناکتر این است که : ندانی باید صبر کنی یا فراموش....!؟
------------------------------
روزگار اما با ما وفا نداشت... طاقت خوشبختی ما را نداشت
پیش پای عشق ما سنگی گذاشت... بی گمان از مرگ ما پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس... حسرت و رنج فراوان بود و بس
-----------------------------
خنده دل بینی و از گریه دل غافلی.....خانه ما اندرون ابری و بیرون آفتابی
----------------------
تو اگر می دانستی که چه زخمی دارد که چه دردی دارد خوردن خنجر از دست عزیزان ،  از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی
----------
نمیخواهم به جز من دوستدار دیگری باشی. برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی.. نمیخواهم کسی یارت شود در پهنه هستی
نمیخواهم کسی نامش بر لبهای تو بنشیند. نمیخواهم کسی امروز با یار من سخن گوید.
اگر چه قاصد من باشد و پیغام من گوید
-------------------------------------
در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خرد کرد. در یک ساعت می شود یکی را دوست داشت. در یک روز می شود عاشق شد. ولی یک عمر طول می کشد تا کسی را فراموش کنی
--------------------------------------
گر خواهی نشوی آلت دست همه کس.... سعی کن تا که نگردی تو گرفتار هوس
-----------------------------
دل از رفتنت اگر چه شاکی ست... دوست دارمت به هر چه پاکی ست
---------------------------------------------
او رفت.... من خودم از او خواستم برود برای همیشه.... ولی بعد از رفتن او بود که احساس کردم ... دیگر هیچ کس را نمی توانم واقعا مثل او دوست داشته باشم.
------------------------------
فراموش نمی کنم.... فراموش نمی کنم با آن چشمهای شیطانی تنم را لمس می کرد، نوازش دستهای کثیفش روحم را آزار می داد. نفسش بوی تعفن می داد. لبهایش گرمایی نفرت انگیز داشت. با هر بوسه احساس می کردم به من خیانت شده ، بارها خواستم فرار کنم ، ولی زندانی اش بودم . من محکوم بودم به او تن بسپارم ، محکوم به هرزگی ... داشتم تاوان می دادم. تاوان فراموش کردن آدمیت، فراموش کردن معصومیت دخترانه ام... معصومیت دخترانه ام.......
----------------------
داروها و دوستیها هر دو مشکلات را حل می کند. تنها تفاوتشان در این است که دوستی هیچ وقت تاریخ انقضاء و بها و اندازه ندارد
---------------------
با تو هستم.. آری با تو ... تو که فکر می کنی من در جدایی از تو بهترین لحظات را دارم... بدان گاهی وقتها به زور و جبر روزگار مجبور به جدایی هستیم... مجبور به جدایی... فقط خدا می داند در این جدایی اجباری چه بر روز روح و قلب و جسم من آمده... باور کن مجبور بودم.... چاره ای دیگر نبود. راه حل دیگری پیدا نکردم. باور کن مجبور بودم.. نباید مرا سنگدل و بی رحم بخوانی. نباید فکر کنی ... حتی برای لحظه ای فکر کنی فرد دیگر جایت را گرفته.. من بعد تو در به روی همه دنیا و آدمهایش برای همیشه بستم... بعد تو من از زندگی کردن انصراف دادم.فقط با یاد و نام و خاطرات با تو بودن به زندگی ادامه می دهم تا شاید...!؟ راهی جز جدایی نبود.باور کن تا همیشه همیشه دوستت دارم و تو تنها «...» هستی.
به قول مهستی (خدا رحمتش کند):شاید اگر دائم بودی کنارم. یک روز می دیدم که دوستت ندارم. میخوام بروم که تا ابد بمونم. سخته برای هر دومون می دونم. فکر نکنی دوری و اینجا نیستی.قلب من اونجاست تو تنها نیستی......رفتن من شاید یه امتحانه واسه شناخت تو در این زمونه. غصه نخور زندگی رنگارنگه. یه وقتهایی دور شدن هم قشنگه....
-----------------------------------
سربلندی گر تو خواهی با همه یکرنگ باش.... قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده است
---------------------------------
او می گفت: یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدهم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمی رود. این را یادت نره......... (اما  چه زود او مرا از یاد برده برای همیشه)
----------------------------------------
با خود عهد بستم فراموشت کنم، نفس هایم را در سینه حبس کردم، پرده ای سیاه به یادت آویختم، زندگی را فراموش کردم. خاطراتت را ناباورانه به دور ریختم.... اما نشد ... باور کن نشد فراموشت کنم
-------------------------------------
در حیرتم از مرام این مردم پست... این طایفه زنده کش ، مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش ز جفا... تا مرد به عزت ببرندش سر دست
-----------------------
لیلی شبی به مجنون زد اس ام اس، که آخر تا به کی تأخیر و فسفس
اگر عقدم نخوانی سال جاری، روم تهران شوم دختر فراری
-----------------------------
شب و روزها را در آرامشی مرموز می گذرانم... آرامش قبل طوفان است.... می دانم .... می دانم دلم بیشتر برایت تنگ می شود
---------------------------------
هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و دوباره شروع کند
اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند
------------------------------------
مشکلات به سبکی هوا، عشق به عمق اقیانوس، دوستی به محکمی الماس، موفقیت به درخشانی طلا... اینها آرزوهای من برای شماست.
ابتهاج


زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 11:00 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : باتو هستم ای مسافر

باتو هستم ای مسافر 
ای به جاده تن سپرده
ای که دلتنگی غربت
منواز یاده تو برده
هنوزم هوای خونه
عطر دیدار تو داره
گل به گل گوشه به گوشه
تو رو یاد من می یاره
با تو من چه کرده بودم
که چنین مرا شکستی
بی وداع و بی تفاوت
سرد و بی صدا شکستی
به گذشته برمیگردم
به سراغ خاطراتم
تازه میشم از دوباره
از کتاب خاطراتم
به تو میرسم همیشه
در نهایت رسیدن
هرکجا باشی و باشم
به تو برمیگرده حتماً
این تویی همیشه من
تویی آیننه تقدیر
با همه شکستن از تو
نیستم از دست تو دلگیر

                                                                                     

 



زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 10:59 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : همدم شبهایم...!

می خوانمت……

می خوانمت به نام سزاوار دیگری
ای انکه از حریم تکلم فراتری
می ایی و به وزن صداقت برای عشق
صدها غزل, شقایق ابی می اوری
بر عجز ناتمام افقهای شبزده
اعجاز پر فروغ طلوع مکرری
تو قبله گاه باور چندین طلوع سبز
معبود بی نیاز هزاران صنوبری
می خوانمت به نام غریبه به نام خویش
می خوانمت به نام سزاوار دیگر ی...!
 
همدم شبهایم...!
همیشه سبزو عاشق باشید


زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 10:59 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : دوستت دارم
اوایل کوچک بود.یعنی من این طور فکر می کردم.اما بعد بزرگ و بزرگتر شد.آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد.حجم اش بزرگتر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگتر از دل می شود، می ترسم.از چیزهایی که برای نگاه کردشان- بس که بزرگ اند- باید فاصله بگیرم، می ترسم. از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در"دوستت دارم" خلاصه اش کنم،به شدت ترسیده ام.از حقارت خودم لج ام گرفته است.از ناتوانی و کوچکی روح ام.
فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند. فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفریده ی من باقی خواهد ماند. اما نماند.به سرعت بزرگ شد. از لای انگشتان من لغزید و گریخت. آنقدر که من مقهور آن شدم.آنقدر که وسعت اش از مرزهای "دوست داشتن" فراتر رفت.آنقدر که دیگر از من فرمان نمی برد. آنقدر که حالا می خواهد مرا در خودش محو کند.اکنون من با همه ی توانی که برایم باقی مانده است می گویم "دوستت دارم" تا شاید اندکی از فشار غریبی که بر روح ام حس می کنم رها شوم .تا گوی داغ را،برای لحظه ای هم که شده،بیندازم روی زمین.


زمان ثبت : سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 10:44 AM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : برای او که می داند!

از تو مهربانتر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیش رویش بشمارم؟

از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد، بی آنکه سرزنشم کند؟

در روزهایی که ابرها بی وقفه بالای سرم راه می روند، جز تو چه کسی زیر درخت بید می ایستد و برایم

ترانه می خواند؟

در شبهایی که ماه و ستارگان و آتشکده ها و فانوسها هریک به سویی می گریزند، جز تو چه کسی شمعی در

 دلم روشن می کند؟

خوبا!

مرا به خاطر همه نامه هایی که برای تو ننوشتم، ببخش!

مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم، ببخش!

مرا به خاطر همه لبخندهایی که زندانی کردم و از تو دریغ داشتم، ببخش!

من می توانستم در یک بعدازظهر زیبا شاخه ای گل به تو هدیه دهم، اما پاییز اجازه نداد

من می توانستم کوزه هایت را پر از موج کنم، اما طوفان از راه رسید و موجها را با خود برد/

من می توانستم در یک صبح تازه و معطر سرم را روی شانه هایت بگذارم و گریه کنم، اما غرورم نگذاشت.

 

بهترینا!

صدایم را ببخش! لبهایم را ببخش! اشکهایم را ببخش!

از تو مهربانتر کیست که سرگذشت دستهایم را برایش بنویسم و از فاصله ها گله کنم؟

از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم؟

ابتهاج



زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:34 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین عکس ها
عنوان : انواع دل.....


زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:30 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : اشعار شعرای شهیر
عنوان : غرق تمنا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
وز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل
بی آرزو عاشق شدم
با آن همه آزادگی
بر زلف او عاشق شدم
عاشق شدم
ای وای اگر صیاد من
غافل شود از یاد من
قدرم نداند
فریاد اگر از کوی خود
وز رشته ی گیسوی خود
بازم رهاند
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم

در پیش بی دردان چرا
فریاد بی حاصل کنم
گر شکوه ای دارم ز دل
با یار صاحبدل کنم
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او
مستانه رفتم سوی او
تا چون غبار کوی او
در کوی جان منزل کند
وای ز دردی که درمان ندارد
فتادم به راهی که پایان ندارد
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که در گرداب غم
از فتنه ی گردون رهی
افتادم و سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
افتادم و سرگشته چون
امواج دریا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
دیدی که رسوا شد دلم
غرق تمنا شد دلم
 
 
 

شاعر: رهی معیری
 
شاد باشید و دریایی: »» ا ب ت ه ا ج ««


زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:19 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : "مرا به یاد داشته باش

دوباره باز کنار دریا, تنهای تنها, قایق هایی را نگاه می کنم که با رقص موج رویاهای دست نیافتنی عاشقان دلباخته رو یدک می کشند و من از سپیده تا غروب دنبال قایقی می گردم که رویاهای مرا سوار کرده و به اقیانوس های دور می برد تا شاید با اشک ریختن و گریه کردن بتوانم راضی اش کنم تا مرا هم به همراه رویاها یم از اینجا ببرد و در آن اقیانوس های دور با خاطراتی از گذشته و رویاهای زیبا زندگی کنم و در دل اقیانوس جایی را برای خود پیدا کنم چون همه می گویند : دل اقیانوس همانند دل عاشق وسیع است و در آن همه می توانند برای خودشان و غم و اندوه هاشان جایی پیدا کنند و اقیانوس با دل وسیعش عاشان را درک می کند
اما اکنون که غروب است و من در ساحل نسشته و با دیدن زیبایی غروب دریا تو را به یاد آوردم می گویم در خرابه ای از دل تنگ تو جایی داشتن بهتر از قصری زیبا و بزرگ در دل اقیانوس است
و در این لحظه با خود عهد می کنم که خرابه ی دل تو را, حتی اگر خرابه ای از تنفر باشد با هیچ چیز عوض نکنم مگر اینکه احساس کنم که با بودن من تو در آزاری و از زندگی محرومی
آنگاه که چنین احساسی کنم به تو قول می دهم تا از دیار تو به دور دست ها سفر کنم , تا تو دریابی که برای تو از دیار که سهل است از جان خواهم گذشت
اما همیشه در این اندیشه ام که
 

ای کاش به جای اقیانوس تو مرا درک می کردی
"مرا به یاد داشته باش


زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:19 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : حقا که غمت از تو وفادارتر است
به نام آنکه دائم می شکند

برای گفتن من شعر هم به گِل مانده

نمانده عمری و صدها سخن به دل مانده

صدا که مرهم فریاد بود زخم مرا

به پیش درد عظیم دلم خجل مانده

از دست عزیزان چه بگویم

گله ای نیست

گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست
سر گرم به خود زخم زدن در همه عمرم
هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست
دیری است که از خانه خرابان ِ جهانم
بر سقف فرو ریخته ام چلچله ای نیست


زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:16 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : خط آخــــــــر
آسمان را که مینگرم عطر خیالت مجالم نمیدهد...

دوباره از نو بازمیگردم به سر سطر ...آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است...

آنجا که نام من آغاز میشود...آن لحظه که عشق می روید و من در هوایش

نفس میکشم...فانوس ستاره ها را خاموش میکنم و چهره ی مهتاب را در پشت ابرها

پنهان میکنم ...تا دستانم در دست های گرم تو جای دارد چشم هایم را بر روی

هر آنچه دیدنیست میبندم...تصنیف عشق را برایت زمزمه میکنم...

تا غروب ستاره ها کنارم بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم...
 
 
یه لحظه ، همین نزدیکی  :
 
قدرزمان حال را بدانید که گذشته بر نمی گردد و آینده شاید نیاید " گالیله"
 
در کنار تلی از خاکستر تنها مانده ام... خاکستری از تمام خواستن ها و دل بستن ها...
از امید و عشق ...خاکستری از جنس عبور
سکوت را می نگرم که چگونه در همسایگی اش محمل گزیده ام و او پر هیاهو تر از
همیشه فریاد میکشد...اطرافم جز استخوانهای سردی که صدای خرد شدنشان غرش باد را
خاموش میکند هیچ چیز نمی یابم...دوباره گم شدم در میان قفسی که برایم ساخته ای...
 
 
چشم هایم مدام تو را جستجو میکنند و سراغت را از من میگیرند....
از من که فاصله ی خیالم با تو اندازه ی دلی تنگ و گونه ای خیس شده...
کاش کمی انتظار چاشنی خیالم بود...انتظاری بس بیهوده...
اینگونه لااقل گمان میکردم در این ورطه نگاهی نگران و دلی بیتاب را به همراه دارم...
اینگونه شاید دیگر در این دنیای تلخ در دستان خالی عادت به دنبال خود نمیگشتم...
استخوان ها را در آغوش میگیرم...دوباره از نو در زندانی محصور میخزم...
حتی برای روح سرگردانم هم صدایی خیس نغمه نمی خواند...!!!
 
 
SohaiB ObaidI EbtihaJ
خط آخــــــــر:
منو تا ساحل چشمای ترم حوصله کن
دستاتو پلی واسه خلوت این فاصله کن
نفسم در نمی آد ماهُ از آسمون بکن
بذار این روزنه راهی شه واسه عبور من
 


زمان ثبت : دوشنبه 30 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:38 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .

اگر  می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.


ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت،
بهانه ای برای زیستن ندارد.


ای کاش می دانستی...
اگر می دانستی که چقدر دوستت
دارم

همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...


اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش
را دوست می دارد.


کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی . . .

 .



زمان ثبت : شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:58 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین اشعار
عنوان : وعده ما کنج حسرت زیر سایه سپیدار

تو که اینجا باشی دنیا سهم من، میشه همیشه

روزای آفتابی من بی تو که ابری نمیشه

بی‌خیال از اینجا رفتی پشت‌سر نگاه نکردی

تودلت نگفتی پس اونهمه خاطره چی می‌شه

اگه مهربون می‌موندی، دیگه تنها نمی‌موندم

خودمو پیدا می کردم توی شب جا نمی‌موندم

لااقل یه بار بی‌انصاف یه سلامی ، یه کلامی

کاشکی همون لحظه اول نامه‌هاتو می‌سوزوندم

گوش بده به حرفام امشب اگه خوابی یا که بیدار

این جدایی تا ابد نیست برو به امید دیدار

اگه یه روزی دل تو سنگ گریه‌های من شد

وعده ما کنج حسرت زیر سایه سپیدار



زمان ثبت : شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:58 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : ابرو ابریشم و عشق...
هزار و یک اسم داری و من از آن همه اسم " لطیف "را دوست تر دارم که یاد ابر و ابریشم و عشق می افتم .خوب یادم هست از بهشت که آمدم ، تنم از نور بود و پر و بالم از نسیم.بس که لطیف بودم ،توی مشت دنیا جا نمی شدم .اما زمین تیره بود .کدر بود. سفت بود و سخت .دامنم به سختی اش گرفت و دستم به تیرگی اش آغشته شد و من هر روز قطره قطره تیره تر شدم و ذره ذره سخت تر.من سنگ شدم و سد و دیوار .دیگر نور از من نمی گذرد، دیگر آب از من عبور نمی کند .روح در من روان نیست و جان جریان ندارد.
حالا تنها یادگاری ام از بهشت و از لطافتش ،چند قطره اشک است که گوشه ی دلم پنهانش کرده ام.گریه نمی کنم تا تمام نشود ،می ترسم بعد از آن از چشمانم سنگ ریزه ببارد.
یا لطیف! این رسم دنیاست که اشک، سنگ ریزه شود و روح سنگ و صخره؟ این رسم دنیاست که شیشه ها بشکند و دلهای نازک شرحه شرحه شود؟ وقتی تیره ایم ،وقتی سراپا کدریم، به چشم می آییم و دیده می شویم، اما لطافت هر چیز که از حد بگذرد،ناپدید می شود.
یا لطیف! کاشکی دوباره ،مشتی ،تنها مشتی از لطافتت را به من می بخشیدی تا می چکیدم و می ورزیدم وناپدید می شدم،مثل هوا که ناپدید است ،مثل خودت که ناپیدایی...
یا لطیف! مشتی، تنها مشتی از لطافتت را به من ببخش...


زمان ثبت : شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:57 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : شریعتی:اگر عشق دوام یابد،به ابتذال میکشد
----------------------
عاشق تنها
امشب همه چیز رو به راه است
همه چیز آرام.....آرام  ... باورت می شود ؟ دیگر یاد گرفته ام شبها بخوابم " با یاد تو  "
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
راه رفتن در این دنیا را هم بدون تو یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم !
یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم !
تو نگرانم نشو !!
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی !
یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو !
یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن...
و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم !
تو نگرانم نشو !
همه چیز را یاد گرفته ام !
یاد گرفته ام که بی تو بخندم.....
یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....!
یاد گرفته ام ...که دیگر عاشق نشوم به غیر تو !
یاد گرفته ام که دیگر دل به کسی نبندم ....
و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم !
اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ...
که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ...
و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم ....
تو نگرانم نشو !!
"فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت ...
-------------------------------
وقتی نقاب محور یک رنگ بودن است , معیار مهرورزی مان سنگ بودن است , دیگر چه جای دلخوشی و عشقبازی است ؟ اصلا کدام احمق از این عشق راضی است
------------------------------------------
رفیقان این زمان لاف از رفاقت میزنند..در حریم عاطفه نقش شقاوت میزنند 
 مردمی نامردمند و سخت لبریز از ریا..باهمه بی ریشگی دم از اصالت میزنند
 -------------------------------
عشق آن نیست که هر لحظه کنارش باشی عشق آن است که پیوسته به یادش باشی
-----------------------------------------------------------------
خنده بهانیست برای شادی، لحظه هایتان سرشار از این بهانه


زمان ثبت : شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:56 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین کلمات
عنوان : بر روی آب که رسیدی، خوش باش، رقص کن، مست باش!

راستی!
در بازیت برروی آب، حواست بر دوردست ها نیز باشد.
قایقی خواهد آمد
با پارو های آبی رنگ بر روی آب
و در روی آن دخترکی سپید را خواهی دید که پیراهن سرمه ای بر تن دارد و
گیسوانش را در معبر عطر و باد های خوشبوی دریا رها کرده است.
سراغ تو اگر آمد،
مهربان باش
ناز مکن.
سلامت می کند
پاسخش ده.
دست بر آب می برد، نازت می کند و تو را می چیند.
تو را که چید،
ناراحت نباش
اخم مکن
چرا که او دیگر بزرگ شده است.
چرا که او دیگر راز گل ها را می فهمد.
چرا که او دیگر زیبا شده است.

او تورا خواهد بویید و بوسه بر لبهای سرخت خواهد زد و در میان گیسوان گندمیش-
[ بر تو جای خواهد داد. و تو را خواهد کاشت،]
برای آغازی دیگر
و این آن لحظه ای است که دیگر آفتاب نگران تو نیست و
تو دیگر نگران آفتاب نیستی.

راستی!
سراغ مرا اگر از تو گرفت،
بگو، «نمی شناسمش!»

بگو فقط یک بار در کوچه های تنهایی اقیانوس دیدمش،
همین وبس.



زمان ثبت : شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 6:34 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین عکس ها
عنوان : عکس های عاشقانه امروز برای عاشقان عزیز


زمان ثبت : جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:17 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : اشعار زیبای اردو
عنوان : اردو شاعری


زمان ثبت : جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 8:01 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : معصومانه
عنوان : فرشته های روی زمین


 لطفا تا باز شدن کامل عکسها شکیبا باشید
در صورتی که هر یک از عکس ها باز نشد بر روی آن راست کلیک کرده و گزینه
Show P
icture را انتخاب کنید

ادامه مطلب ...


زمان ثبت : جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:55 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : عاشقانه ترین عکس ها
عنوان : ای هم نثار همه عاشقان عزیز


زمان ثبت : جمعه 27 اردیبهشت ماه سال 1387 در ساعت 7:52 PM
نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج     موضوع : اشعار زیبای اردو
عنوان : اشعار زیبای اردو از نوشی گیلانی


   1      2      3      4      5    >>