نویسنده : صهیب عبیدی ابتهاج موضوع : اشعار شعرای شهیر
عنوان : دیدار

![]() |
![]() |
![]() |
چه حس غریبی درآن لحظه بود
که با تو نشستم به گفت وشنود
ترا دیده بودم پس از سالها
پس از عاشقانه ترینم سرود
چه بیداری خوب رویا وشی
به خواب خوش دشتها می نمود
ترا از کجا آن بهار قشنگ
به مهمانی چشمم آورده بود
تو مثل شکوفه پر از تازگی
من اما چو برگی، که افتاده زود
طنین نگاهت.هم آهنگ ساز
پر از سوز تار و، پر از شور عود
تو آسوده خاطر از آزار من
من آسوده از، چشم تنگ وحسود
نشستم کنارت، دلم مثل موج
گهی در فراز و،گهی در فرود
نه چشم از نگاه تو دل می برید
نه قلبم رها میشد از تاروپود
به چشمت که روزی دل از من ربود
رسیدم، ولیکن چه حاصل چه سود
رسیدم زمانی که دیگر نبود
از آن آتش گرم جز خاک و دود
سقوط من و رفتن تو به ناز
من از جنس باران تو از جنس رود
و ای کاش باران که لطفش فزون
غمت را چو گرد از دلم می زدود
ادامه مطلب ...
قطره ی بارون،
دلتنگ جاری شدنه،
غنچه ی گل، دلتنگ خورشید،
بی تاب خندیدنه ،
ماهی تنگ بلور، بی قرار رودخونست،
آسمون منتظر لباس رنگین کمونه،
" ستاره چشم به راهته"
قناری ها منتظر صدای آشنای تو،
راز دلتنگی من رو باید از ابر شنید،
مثل مهتاب، همه شب منتظرم .
از نوشه های مینا
دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم
این که میگویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده میگویم سخن
گفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیار
بلکه از یرغوی دیوان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم
حافظ